دومین نشست هم اندیشی تحول علوم انسانی زمینه ساز تحقق بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی برگزار شد

 

دومین نشست هم اندیشی تحول علوم انسانی زمینه ساز تحقق بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی برگزار شد

دومین نشست از سلسله نشست‌های هم‌اندیشی با عنوان «تحول علوم انسانی زمینه ساز تحقق بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی» با حضور علاقه‌مندان به‌خصوص برخی از استادان دانشگاه علامه طباطبائی به صورت وبینار برگزار شد.

در این نشست حجت‌الاسلام دکتر حسام‌الدین خلعتبری، مدیرگروه معارف دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه علامه طباطبائی، دکتر ابراهیم برزگر، استاد علوم سیاسی و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی و حجت‌الاسلام دکتر مرتضی شهمیری، استاد دانشگاه علامه طباطبائی و دکتر علی آدمی، مسئول گروه بین الملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائیبه سخنرانی پرداختند.

 

حجت‌الاسلام دکتر حسام‌الدین خلعتبری، مدیرگروه معارف دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه علامه طباطبائی به عنوان اولین سخنران این نشست به ایراد سخنرانی پرداخت.

بحث تحول در علوم انسانی یکی از دغدغه هایی است که مقام معظم رهبری دارند و در فرموده های متعدد خودشان به این نکته تاکید کردند و دغدغه دیگری که حضرت ایشان داشتند، مسئله گام دوم انقلاب است که هدف از این گام دوم هم این است که ما به یک تمدن اسلامی برسیم.

گام های مختلف، انقلاب اسلامی تا جامعه اسلامی و بعد تمدن بزرگ اسلامی. اگر بخواهیم حقیقت تحقق پیدا کند، بایستی در حوزه اندیشه و تفکر، حقیقتاً تحول عظیمی رخ دهد. این تحول در کشورهای دیگر هم بوده، برای اینکه علم مطلوب خودشان را بنویسند. لذا امروزه یقینا در رابطه با مسئله بومی سازی، شاید هم باشند که منکر این معنا باشند و ما هم باید در این زمینه تلاش کنیم.

این حرکت به منظور بومی سازی، یک بعد علمی دارد که اساتید نظریات خود را در موضوع تحول بیان می کنند، یک بعد ترویجی دارد که هدف این است که صدا و نوای بومی سازی علم در فضای فکری و اندیشه‌ای  دانشگاه علامه طباطبایی طنین انداز شود. از این رو نیروهای دانشگاهی باید در کنار یکدیگر برای اهداف بلند انقلاب تلاش کنند. این نکته هم روشن است که دانشگاه در این بین رسالتی بسیار بزرگ دارد. لازم است که ملاک انتخاب اساتید در دانشگاه علامه طباطبایی و سایر دانشگاه های علوم انسانی، اعتقاد عملی به عنصر تحول و بومی سازی باشد. اگر بحث بومی سازی دانش و علوم انسانی جا بیفتد، اساتید نه تنها علوم‌شان ضایعه نمی‌شود، بلکه هر روز مقاله های جدیدی به عالم اندیشه و جهان عرضه خواهند کرد. این جریان تحول علمی در جامعه بایستی تحقق پیدا کند. اگر این تحقق پیدا نکند، حتما مشکلات ما باقی خواهند ماند.

به عنوان مثال، اگر علم اقتصاد یک علم بومی بود، باید می‌توانست مشکلات جامعه را در این چهل  سال حل کند. اما مشکل کجاست؟ به عقیده بنده مشکل این است که این علم، اساسا انگشت روی درد این ملت نمی گذارد. در این جامعه بی‌عدالتی، ربا و رشوه است و این علم، اساسا اعتقادی به این اصول ندارد و یا اگر دارد، شیوه سرمایه داری ظالمانه را سعی در پیاده کردن دارد. بنابراین بومی سازی علم، موتور محرک جامعه است تا دردهای جامعه ما حل شود.

 

دکتر ابراهیم برزگر، استاد علوم سیاسی و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی به عنوان دومین سخنران این نشست به بیان صحبت‌های خود پرداخت.

عنوان بحثی که می‌خواهم ارائه دهم، سیاستگذاری جدید علوم انسانی در گام دوم است. همانطور که می دانید بیانیه گام دوم انقلاب در ۷ محور تنظیم شده است.

  1. -    علم و پژوهش
  2. -    معنویت و اخلاق
  3. -    اقتصاد
  4. -    عدالت
  5. -    مبارزه با فساد
  6. -     استقلال
  7. -    آزادی و عزت ملی

این موارد در پنج مرحله تنظیم شده است:

  1. -    انقلاب
  2. -    نظام
  3. -    دولت
  4. -    جامعه 
  5. -    تمدن

 طراحی شده است و در ۳ استراتژی و راهبرد ارائه شده است:

  1. -    خودسازی
  2. -    جامعه سازی
  3. -    تمدن سازی

بیانیه گام دوم انقلاب، یک نوع سند آینده پیمایی است. نکته دوم، متدولوژی است که باید در رابطه با این سند در پیش گرفته شود. یک نوع آسیب شناسی در رابطه با صحبت های حضرت آقا این است که در واقع، در خود متن توقف می‌کنند و از اندیشمندان خواسته است که در این بیانیه تفکر و اندیشیده شود، چون علم با تفسیر توسعه و بسط پیدا می‌کند.

نکته سوم اهمیت علوم انسانی است که از گذشته توجه خاصی شده است. از اوایل دوره انقلاب نیز تصور بر این بوده است که ما نسبت به علوم انسانی بی نیاز هستیم و باید علوم سخت وارد شود و  این موجب آسیب شد. یعنی، عقب ماندگی علوم انسانی از علوم سخت، اتفاقی بود که موجب جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم شد.

نکته چهارم این است که علوم انسانی مانند لباسی است که باید بر قامت واقعیت های موجود جامعه ما منتقل شود. یعنی وقتی واقعیت ها تغییر پیدا می کنند، علوم انسانی، متناسب با آنها نیز باید تغییر پیدا کنند.

نکته پنجم، علوم انسانی باید درصدد تحقق آرمان انضمامی، یعنی حل مسائل موجود و مسئله محوری بکوشد، مثلا اگر بی عدالتی وجود دارد، رفع آن می ‌شود تحقق آرمان انضمامی.

نکته ششم اینکه، اگر بخواهیم در سیاستگذاری علوم انسانی موفق شویم باید در طراحی،  رهیافتها برای علوم انسانی و علوم خاص مانند علوم اقتصاد، علوم سیاسی و ... داشته باشیم.

نکته هفتم مطالعات میان رشته ای است و این مطالعات میان رشته ای با سنت دیرینه ایرانی و اسلامی سازگار است که علوم با هم به صورت یک بسته و مجموعه مورد مطالعه قرار می گرفتند، یعنی بر مبنای یک مسئله، رشته های مختلف با یکدیگر همکاری می کردند و باعث حل مسئله می شدند، مثلاً برای حل مشکل کاهش زندانی، باید رشته‌های حقوق، سیاست، اقتصاد، جامعه شناسی با یکدیگر همکاری داشته باشند.

نکته هشتم، نزدیکی مراکز دانشگاهی با مراکز اجرایی است که در اینجا یک شکاف بین نظریه و عمل وجود دارد و نظریه پردازی برای کنش سیاسی و کنش اجتماعی و کنش روانشناسی و اقتصادی وجود ندارد. مراکز اجرایی باید به دانشگاه‌ها فرصت دهند و این فرصت های اجرایی به مثابه آزمایشگاه علوم انسانی درآید.

نکته نهم، نزدیکی علوم انسانی با ادبیات عامیانه و مردمی کردن علوم انسانی است. در واقع نیاز است علوم انسانی از دانشگاه به میان عامه مردم منتقل شود و به زبان ساده و عامی برای مردم بیان شود.

نکته دهم برای سیاست‌گذاری، نهادسازی است و پیشنهاد ایجاد معاونت علوم انسانی در وزارت علوم و تحقیقات و فناوری باید انجام شود.

نکته و پیشنهاد یازدهم، نیازمند نوآوری در ادبیات زبانی است. یعنی در فرهنگ، اقتصاد و سیاست خارج با حفظ اصول، نوآوری‌های داشته باشیم.

نکته دوازدهم خودآفرینی و مفهوم‌سازی جدید است.

نکته سیزدهم اینکه، یکی از کارهایی که در سیاسیت گذاری علوم انسانی انجام شود "تراژدی خیرات" است. تمدن غرب، تمدن یک چشم است، یعنی فقط به جسم، دنیا و مادیات توجه دارد. اما تمدن‌سازی که قرار است در جمهوری اسلامی ایران انجام شود، تمدن سازی استعلایی و با ارزش های متعارف است. مثلاً در الگوی اسلامی هم پیشرفت باید باشد و هم عدالت.

حجت‌الاسلام دکتر مرتضی شهمیری، استاد دانشگاه علامه طباطبائی به عنوان سومین نفر در این نشست به سخنرانی پرداخت.  

بخش اعظمی از اساتید، مخصوصاً دهه اول انقلاب، به جهت نوع تربیت در فضای قبل از انقلاب یا طی تحصیلات در کشورهای غربی، این افراد یقیناً مخالف بحث بومی سازی و اسلامی سازی علوم انسانی بودند.

اما اساتیدی که خود پرورش یافته دوران انقلاب هستند و برخی مسئولیتهای اجرایی دارند، ابهاماتی راجع به این موضوع دارند و بعضاً ممکن است مخالفت هایی داشته باشند.

مروری بر صحبتهای آنها نشان می‌دهد که شاید مشکل در تعریف دقیق مفاهیم است. حال، بانی خود این مفهوم، یعنی مقام معظم رهبری، چه معنایی از تحول علوم انسانی دارند؟ 1- آیا وقتی صحبت از تحول می‌شود، معنای تحول به معنای تند آن یعنی به صورت انقلاب است؟

 2- یا معنای لطیف به صورت سیر تکامل یا تکامل تدریجی است؟

مروری بر فرمایشات مقام معظم رهبری در سال‌های گذشته با اندیشمندان و اصحاب علوم انسانی نشان می‌دهد، ایشان معنای دوم را مدنظر دارند. مقام معظم رهبری تاکید دارند، علوم انسانی در دو سه قرن اخیر بر شیوه جدید در دنیا ابداع شده است و اعتقاد دارند، اشخاص زیادی روی این علوم فکر کرده‌اند و مسائل این علوم را به وجود آورده اند. بنابراین وقتی صحبت از تحول و اسلامی سازی می شود، این است که تا کی باید مصرف کننده علوم از غرب باشیم؟

مقام معظم رهبری می‌فرمایند، این تصحیح و اصلاح کار دانشگاه‌ها، همین امروز مصداقهای روشنی دارد. یکی از مصداق‌ها این است که ما رویکرد مصرف کنندگی علوم را به تولید علم تبدیل کنیم. بنده با یادگیری علم از دیگران هیچ مخالفتی ندارم، اما یادگیری یک حرف است، تقلید حرف دیگر. استنباط من از صحبت‌های مقام معظم رهبری این است که ایشان معتقدند، تجربه بشری اهمیت دارد، نقش خود را در شکل‌گیری تمدن غربی نشان داده است و تا مادامی که ما نتوانیم در حوزه نظریه‌پردازی به آن حد از رشد و پیشرفت برسیم که حرفی برای گفتن داشته باشیم، باید از الگوهای غربی استفاده کنیم.

مقام معظم رهبری تاکید دارند، آنچه که باید در تحول علوم انسانی اتفاق بیفتد، دقت در مبانی این علوم است. مخصوصاً مبانی که در تضاد با مبانی دینی ما است. آیا بحث مقام معظم رهبری، بحث بومی شدن علوم انسانی، یک بحث ایدئولوژیک است؟ یک دستور از بالا به پایین است؟ آنچه که مقام معظم رهبری مطالبه می‌کنند، یک بحث کاملا علمی است. اگر در علوم انسانی دقتی داشته باشیم به ویژه علوم اجتماعی، (که امروزه علوم اجتماعی را از علوم انسانی جدا می‌کنند) علوم اجتماعی نسبت به علوم انسانی با تعریف علم، سازگاری بیشتری دارند. به طور مثال، در جامعه شناسی که یک دانش نظری  محور است، یک دانش چند پارادایمی است، با یک جامعه شناسی غربی روبرو نستیم با جامعه شناسی های مختلف که منبع و خاستگاهشان غرب است، روبرو هستیم. وجود این پارادایم ها در جامعه شناسی نشان می‌دهد که امکان شکل گیری یک مکتب یا پارادایمی دیگر وجود دارد. به طور مثال، تحولاتی که در علوم انسانی بر اثر وقوع انقلاب اسلامی اتفاق افتاده، نشان می دهد که علوم انسانی تحول پذیر است.

اگر امروزه در جامعه ما در این زمینه کم کاری اتفاق افتاده است، ناشی از مسائلی است که مربوط به اصحاب علوم انسانی در جامعه ما است. کم خودبینی و عدم شجاعت در این که بتوانیم این نظریه صاحب نظران غربی را به نوعی بشکنیم و سری در سرها در بیاوریم، باعث شده که یک فرهنگی در دانشگاه ما در طی یک قرن حضور علوم انسانی در ایران به وجود بیاید و این فرهنگ مرتب بازتولید شود.

ما انسان ها کمتر به دنبال تغییر شرایط هستیم. بنابراین آنچه را که در دست خودمان داریم، یک تلقی بسیار ناقصی از علوم انسانی غربی است. این را یک امر فرازمانی و فرامکانی در نظر گرفتیم، در حالی که خود غربی‌ها امروزه، به هیچ وجه اعتقادی به فرازمانی و فرامکانی علوم اجتماعی ندارند. کافی است مروری در کتاب های جامعه شناسی علم و جامعه شناسی معرفتی داشته باشیم و ببینیم که چطور صاحب نظران و اندیشمندان جامعه شناسی معرفت که خود شاخه‌ای از جامعه شناسی مدرن است، این نظریه معرفت شناختی پوزیتیویستی را که قائل بر این بود که علم معرفتی، فرازمانی و فرامکانی است،  این را به چالش کشاندند و ثابت کردند که علوم، حتی علوم طبیعی نه علوم انسانی، دارای زمینه‌های فرهنگی است چه برسد به علوم انسانی.

نمونه‌ای از تحولات نظریات جامعه شناسی بر اساس وقوع انقلاب اسلامی این است که ما در این چهار دهه در شرایطی بودیم که زمینه برای تحول علوم انسانی در جامعه ما بسیار فراهم بوده است و کم کاری و عدم خودباوری از ناحیه ما بوده است. خانم اسپارت، یک جامعه‌شناس انقلاب، نظریه ای در مورد تغییر انقلاب دارد که در چارچوب ساختارگرایی، سعی کرده است انقلاب‌های بزرگ را تبیین کند و نظریه‌اش هم معقول بوده است. خود ایشان بعد از وقوع انقلاب اسلامی، در نظریه خودش تجدیدنظر می‌کند و معتقد است که من کمتر به عامل ایدئولوژی در عوامل تبیین انقلاب و نظریه خودم تاکید داشتم. اما با وقوع انقلاب اسلامی، عامل ایدئولوژی به عنوان عامل تاثیر گذار و به ویژه مذهب تشیع در شکل گیری انقلاب، همچنین تاکید بر عنصر رهبری، اینها عناصری بودند که در نظریه ایشان نبودند.

وقوع انقلاب اسلامی موجب می‌شود که جامعه شناسی به اسم توماس برگر بیان کند، مدرنیته هر چقدر توسعه پیدا کند جامعه بیشتر غربی و سکولار می‌شود و با وقوع انقلاب اسلامی و پیامدهای آن، تعبیر این است که این یک نظریه احمقانه بود و این نظریه را به زباله دان تاریخ سپردیم. اگر وقوع انقلاب اسلامی باعث تغییراتی در نظریه های علوم انسانی باشد، ۴۰ سال ما تجاربی داریم که می‌تواند خود بنیانگذار علوم انسانی در جامعه ما باشد.

 

دکتر علی آدمی مسئول گروه بین الملل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی با بحث تحول در علوم انسانی ضرورت باز اندیشی گفتمان انقلاب اسلامی به عنوان آخرین سخنران در این نشست به سخنرانی پرداخت.  

دکتر آدمی گفت: باید مسئله محورتر وارد مسائل تحول علوم انسانی شد و یک قدری از کلیات فاصله گرفت و سراغ الگوهای عینی رفت و اینکه تحول در علوم انسانی را از این حالت خوفناک که متاسفانه به وجود آمده، نجات دهیم که به ناحق خوفناک شده است. همین که شما بحث از الگوی تحول در علوم انسانی - اسلامی می کنید، انگار شما در خلاف جهت آب و در خلاف جهت علم حرکت می کنید و یک سری مطالب غیر علمی و غیر مستند بر پایه شهودات و تجارب غیر بشری که غیر علم نامیده می شود، می خواهید جایگزین کنید. وقتی صحبت از تحول در علوم انسانی و تحول در علوم انسانی اسلامی می‌کنیم، بخش مهم آن بومی اندیشی است و البته بخش مهم دیگر آن بومی‌سازی است. یعنی ما باید بخشی از آنچه که تحت عنوان علم در دنیا است و می‌تواند دارای اصول ثابتی باشد، باید آن را بپذیریم. بحث مهم دیگر در تحول علوم انسانی بحث نقد معرفت و تمدن غربی است، یعنی بعضی وقتا نگاه نقدگونه نسبت به این تمدن و بعد چالش هایی که این تمدن ایجاد کرده، داریم.

وی افزود: اینجا نفی علوم در غرب نیست و این را باید جا انداخت که بحث تحول، بحث نفی علوم نیست، منتها بحث این است که کدام علم؟ علمی که ما از آن در غرب صحبت می‌کنیم در فضا پسا پوزیتیویستی شکل می گیرد. به طوری که پست مدرنیست ها دیگر صحبت از نظریه و تئوری در دنیای کنونی نمی کنند و باور دارند، نمی‌توان به نظریه اعتقاد داشت و بحث گفتمان ها را مطرح می‌کنند. در حالی که در کشور ما هنوز وقتی صحبت از علم می شود، مشاهده می کنیم همان دیدگاه سنتی شش دهه قبل غرب را مطرح می‌کنیم و فضای عمومی و نخبگی از آن فراتر نمی رود. نتیجه این می شود که الان علم در غرب بر اساس جامعه‌شناسی تفهمی شکل می‌گیرد و بر اساس برساخت گرایی الکساندر ول برساخت می‌شود و در تفاهم بین الاذهانی هابرماست به عمق گذاشته می شود و چون بسیاری از نظریه ها نمی‌توانند در تفاهم بین الاذهانی قرار بگیرند و رابطه‌ای با قدرت پیدا نمی کنند، طبیعتا از قدرت باز می ایستند. نکته مهم دیگر بحث کارآمدی است، یعنی چرا علوم انسانی در کشور به کارآمدی کشور کمک نکرده است؟ علوم انسانی کمکی به حل مسائل جامعه نکرده است، چون بومی اندیش نبوده است، چون اساس شکل‌گیری این علوم انسانی از فضای خودجوش و خود اندیش جامعه ایرانی نبوده است و روابط و جامعه شناسی غرب جایگزین شده است و جامعه ما آزمایشگاهی برای اعتبارسنجی نظریات غرب بوده است و این باعث ناکارآمدی جامعه و اقتصاد جامعه شده است و خود این ناکارآمدی، علوم انسانی را تضعیف کرده و در کشور فاکتور به نام انقلاب اسلامی خورده است، در حالی که علم آن برای غرب است و علم غربی مبتنی بر فهم و مسئله غربی است و طبیعی است، نتوانسته کمکی به حل مسائل جامعه کند. رهبری در پاسخ به کسانی که ادعا می‌کنند از انقلاب اسلامی باید عبور کرد، می‌فرماید، اتفاقا آنچه که باعث توفیقات انقلاب اسلامی در این 4 دهه بوده، به مدد آرمان‌ها و همان گفتمان اصیل انقلاب بوده و هر چقدر ما از آنها دور شده‌ایم با مشکل مواجه شده‌ایم و اساساً بیانیه گام دوم، پاسخی به آنان بود که معتقد به زوال گفتمان انقلاب اسلامی ایران بودند.

دکتر آدمی افزود: نکته دیگر، آنچه که جامعه ما را به لحاظ تحول در علوم انسانی عقب نگه داشته است، اینکه ما تفاهم بین الاذهانی و نخبگانی در این حوزه نداشته ایم و در مقاطع مختلف تاریخی با گسست روبه‌رو شده‌ایم. رهبری در گام دوم می فرمایند، وقتی ما انقلاب اسلامی را تحویل گرفتیم، از صفر شروع کردیم و اگر چهل سال انقلاب اسلامی ایران را با چهل سالگی انقلاب الجزایر، فرانسه، چین و روسیه مقایسه کنیم، مشاهده می‌کنیم چقدر انقلاب اسلامی ایران جلوتر بوده است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند، کشور ما با بحران ایده در دو سده اخیر در بحث بومی اندیشی و علوم انسانی و توسعه کشور روبرو بوده است و انقلاب اسلامی پاسخ به این گفته است. به عنوان نکته آخر، باید مشخص کنیم در حال حاضر، مراد از علم چیست؟ آیا ما الان علم بدون ارزش داریم؟ در حال حاضر علومی مانند علوم پزشکی که تا چند دهه قبل جزو علوم دقیق بوده، الان در حال پیوستن به حوزه‌های علوم انسانی است. مهم این است که ما امروز یک فهم بومی ارائه کنیم. این فهم بومی لازمه‌اش مسئله شناسی واحد است، یعنی ‌فهم واحد و نخبگانی.

کلمات کلیدی
سید امیر ابراهیمی
تهیه کننده:

سید امیر ابراهیمی

0 نظر برای این مقاله وجود دارد

نظر دهید

متن درون تصویر امنیتی را وارد نمائید:

متن درون تصویر را در جعبه متن زیر وارد نمائید *